بستن تبلیغات

هانا یعنی نفس

خدایا بفهمانم که بی تو چه می شوم ، اما نشانم نده

مهربانا هم بفهمانم و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد ...

 

 

 

 




موضوع :
جمعه 14 مهر 1391 |

عارضم به خدمت انور دوستای گلم که بنده ینی آزاده که تا چن سال پیش همین آزی خالی بود بعد سال 90 با قدم یه فرشته شد مامان آزاده امروز طی یه حرکت انتهاری از آنیتا دختر داداش خوشگگگگگگگلم که 16 روز زودتر از موعد پا به این دنیا گذاشت برای اولین باررررررررر عمه شدم و چقدر شیریییییییییییییییییییینه این حس... حس تعلق خاطر و حس قسمت بندی شدن قلبت برای ورود یه فرشته کوچولو

اول از همه به مامان و بابای گلش قدم فرشتشونو تبریک میگم بعد به مامان بابای مهربون خودم که واسه بار دوم طعم پدر بزرگ و مادر بزرگ شدنو می چشن و بعدم به خودمممممممممم  و خال جون و بقیه 

اینکه چقددد خوشحالم فقط خدا می دونه... خدایا ممنونم از سورپراااااااااایزت ...خیلی به موقه بود. چسبیییییییییییییید. دختر زیباروی من خیلییییییییییی  دوستت دارم و بهت قول میدم هر کاری از دستم بر بیاد برا خوشبختیه تو و هانا انجام بدم... ازین به بعد هر چی بخرم جفت میخرم..اخ چه کیفی داره نقل منیی تووووووووووووووو

دیشب خیلییییییییییی پکر بودم خیلیییییییی ینی تا 4 صب بیدار بودم . خوابم نمیبرد اخه دوست ماهم برا همیشه داره از ایران میره و ما برای اخرین بار دعوتش کردیم به کافی شاپ برج قائم . درسته خوش گذشت اما هممون غمگین بودیم و به زور می خندیدیم تا اخرین تصویری که تو ذهنمون میمونه تصویر شادی باشه اما غم تو نگاه همه معلوم بود بغض هایی که قورت داده می شد .. یهو همهمون ساکت می شدیم .یهو صدای اهنگ غمگینی که میومد پر میکرد گوشامونو بعد رضوان اتیش پاره هی جو و عوض می کرد اما ... شاید بازم بتونم صورتتو ببینم صداتو بشنوم اما دلم برای بغل کردنت که تنگ شه چی کار کنم؟نظرم در مورد رفتن از ایران عوض شده جدیدا .من به این دیوونه خونه عادت دارم ها

شبش با این فکرا گذشت صب که پا شدم دیدم مامانم اس ام اس زده که ما بیمارستانیم... گفتم چی شده؟ گفت عمه شدی ووووووووووووووووووااااااااااااااااااااااایییییییییییییییییییییی بهترین خبری که میتونست منو از اون حال و هوا در بیاره همون بود... خیلییییییییییییییی ممنونم خدااااااااااااااااااااااااااااااااا. اخه چقد تو ماهی

خدایا ازت ممنونم که فرشته ما سالم است زیباست خدایا ممنونم که من رو لایق عمه شدن دونستی قول میدم بهت عمه خوبی باشم

داداش خوووووووووووووووبم بابا شدنت مبارکککککککککککککککککککککک عشقم

 

و  دختر عمه گلم راضیه جون تولد گل دختر شما هم  مباررررررررررررررکککککککککک  انشالله زیر سایه شما و اقا مهدی شاز و سلامت باشه همیشه

عمه جون تولد نوه گلتون مبارککککککککککککک

میام با عکس به زودی

 

ب ن

اینم عکس

داداش جونیم با دختر مااااااااااااهش

عسلهههههههههه دختر نیس که

من عاشقشمممممممم

خانواده سه نفری جلو در اتاقی که هانا به دنیا اومد

قیافه هانا خیلی ستمه

از بیمارستان وحشت میکنه پرستارارو دید دیگه وای نمیستاد

الهی که همه ادما فق برا به دنیا اوردن بچه راهیه بیمارستان شن نه چیز دیگه...

 

 





موضوع :
سه شنبه 31 ارديبهشت 1392 |

از همه دوستای خوبی که اومدنو نظر گذاشتن ممنونم خیلی دوس داشتم جواب بدم ولی اصلا وقت نکردم حتما سر فرصت این کارو می کنم. فعلا قلب تقدیم به همتون تا بعدا از خجالتتون در بیام

 

 





موضوع :
جمعه 20 ارديبهشت 1392 |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

همون رمز قبلی





ادامه مطلب


موضوع :
سه شنبه 24 ارديبهشت 1392 |

 

بوی هجرت می‎آید
بالش من پر آواز پر چلچله‎ها ست
صبح خواهد شد
و به این کاسه‎ی آب
آسمان هجرت خواهد کرد

باید امشب بروم
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی،
عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچ کس زاغچه‎ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت

من به اندازه‎ی یک ابر دلم می‎گیرد
وقتی از پنجره می‎بینم حوری
-دختر بالغ همسایه-
پای کمیابترین نارون روی زمین
فقه می‎خواند

چیزهایی هم هست؛
لحظه هایی پر اوج
مثلا شاعره‎ای را دیدم
آنچنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش
آسمان تخم گذاشت *

و شبی از شبها
مردی از من پرسید
تا طلوع انگور چند ساعت راه است؟

باید امشب بروم!
باید امشب چمدانی را
که به اندازه‎ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست
رو به آن وسعت بی‎واژه که همواره مرا می‎خواند

یک نفر باز صدا زد: سهراب!
کفشهایم کو؟

 

ب ن

کاش کشورم انقدر دلگیر نبود...

دوست دارم بروم حتی اگر همه دنیا هم ایران نشود

دوست دارم نباشم

دوست دارم نبینم

 

از روی ناچاری اینجا نوشت

سهیلای نااااااازم این فقط یه ارزو بود همین... کجا میخوام برم مننن اخهه؟ دور تو من بگردم

 





موضوع :
يکشنبه 18 فروردين 1392 |





موضوع :
جمعه 16 فروردين 1392 |

خدایی این عکس مایه ابرو ریزی نیست؟

تازه هنوز لباساشو نریخته زمین اونوقت خودشم دیگه دیده نمیشه





موضوع :
جمعه 16 فروردين 1392 |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید






ادامه مطلب


موضوع :
جمعه 16 فروردين 1392 |

خیلی وقته چیزی ننوشتم . اخه نوشتنیام زیاده دیگه وقت نمیشه. نه که وقت نکنم ها راستش نمیدونم چرا. به هر حال با یه عالمه عکس به زودی میام

هانا دندون ١٠و ١١و١٢و١٣و١٤رو در اورده و بعضیاشم داره در میاره... حرف زدنشم که قربونش بشم ..رضا و بیا و شیر و دایی جون وووو نمیدونم بقیرو فک کنم گفتم . از مبل میره بالا  میشینه رو دسته مبل منو حرص میده تا دلتون بخواد. شیرییییییییییییییین روزگارم من

 

ب. ن

یاسی اپ کردنو داری؟





موضوع :
يکشنبه 27 اسفند 1391 |

پلک جهان می پرید

دلش گواهی میداد

اتفاقی می افتد

اتفاقی می افتد

و

فرشته ای از آسمان فرود آمد

تولدت مبارک بهترین داداش دنیااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

عمو مهدی تولدت مبارک ببخشید دیر شد . خیلی عزیزی . الهی که همیشه شاد و خوشبخت باشی کنار خاله فاطمه و بچه ها

خیلی حیلی دوستت داریممم

 





موضوع :
سه شنبه 24 بهمن 1391 |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز همون قبلیه






موضوع :
سه شنبه 17 بهمن 1391 |

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 13 صفحه بعد